X
تبلیغات
دل بارون
تردید رفتن . باور رسیدن . قدم زدن زیر باران و خواندن یک ترانه
ایام سوگواری سالار شهیدان امام حسین (ع) رو به همه تسلیت میگم

+ نوشته شده در  یکشنبه 28 آبان1391ساعت   توسط reza 

دلم بادرد تنهایی یه عمرو   داره با بغض و حسرت میگذرونه

همش کارش شده چشم انتظاری   ولی میدونه که تنها میمونه

ازون رویای پرواز و رسیدن   حالا نیستی فقط کابوس داره

داره بیتو شبا بارون میباره   دلم بارونو باتو دوست داره

من از فردای بیتو ترس دارم   همه روزام داره پاییز میشه

تا کی باید نباشی تنها باشم    داره بغض دلم لبریز میشه

داره سهم من از تو بغض میشه   دلت با بغض من همدست میشه

کدوم راهو دارم بیراهه میرم       همه راها جلوم بن بست میشه

شاید این بغض چند ساله ترک خورد   شاید بارون چشامو یادت آورد

ولی دیره برای با تو بودن   غرورت عشقمو از یاد تو برد


- بدون تو چقدر سخته دووم بیارم هجوم اینهمه تهمتو

- فکر کافکا و خودکشی بودم فکر پرتابم از پل گیشا بین آهنگ چاوشی بودم

+ نوشته شده در  پنجشنبه 11 آبان1391ساعت   توسط reza  | 

بی چتر و سر پناه عشق در میانه ی میدان تنهاست . درین دوره ی زوال زیبایی و همهمه ی آهن به سوگ سرودن نشسته ام . چگونه نظاره گر شدن از دور, در انقراض نسل کبوترها؟ بر چشم پاک شاپرکان هوا سمی بود .  بر قامت بلند شمشادها ابرها همه دود و قیر فرو میریزند . تاب و توان وفا و محبت کم شده است وقتی که عاشقان همه پرواز کرده اند . سکوت خانه را گرفت . مستی و شیدایی است که از آغوش حریم ما میگریزد . طپش های نازک قلب عشق کند شده اند . تیغ به خون بوسه میزند و مرگ به کام شیرین است . پاییز فصل عاشقانه ی ما , انگار کمرنگتر از زرد شده بود . شب بی نوازش عشق چگونه به صبح برسد؟ وای بر من که سر مزاری هستم....

+ نوشته شده در  پنجشنبه 13 مهر1391ساعت   توسط reza  | 

هرگز به خواب آرام مرداب حسرت نخوردم . دل به دریا میزنم بی ترس طوفان . دریا همیشه خواب آشفته دارد .

منم باران سیل آسا که میگرید به شهر خالی تبدار . من عصیانی ترین خشمم که میجوشد ز جام و ساغر مستان . من آن دیوانه ای ام که نمیترسد ز خشم شاه و پی درپی به تاج و تخت میخندد . منم آن کودک تنها که تنها آرزویش مرد وقتی مرد . منم تنها که میفهمم زبان و رمز غربت را درین آبادی پنهان شده در گور . منم آن رهرو شبرو که از بغض شکسته دل خبر دارد .  منم آن نفرت و نفرین که از آه دلی برخواست . من آن برگم که میخشکد ولی هرگز هراس از باد و طوفانی ندارد . زمین دیگر نمیچرخد درین شبها که گل از خار و برگ از باد میترسد . درین دنیای تنهایی, درین آفاق ظلمانی, چنین بیدار و دریاوار, منم تنها که میخوانم سرود سبز ماندن را.....

+ نوشته شده در  چهارشنبه 15 شهریور1391ساعت   توسط reza  | 

من ازین بغض نفسگیر که نشکست , من از این همهمه ها بیزارم . چینی نازک تنهایی من سخت شکست. آهسته برو  .خیره به پای تو هستم . قدری آهسته از این شهر پر از آه گذر کن.  تا در این وحشت ممتد , دل به این دلهره ها نسپارم . دل من سنگ صبور غم تنهایی هر فصل خزان بود . اینک اما دل من دست به دامان تو شد که بگیری دمی این غربت تنهایی من . شام آخر که ترک خورد همه پیمانها , همه اش زمزمه ی رفتن بود . رفتنت زلزله ای ویرانگر , دل بیتاب منم تاب و توانش کم بود , زیر آوار شکست . آسمان کم بارید , همه غمهای جهان جمع شدند , بغض من اشک شد و پنهانی . زیر باران چه تماشایی داشت , چشم من خاطره ها را میدید . بی اراده بغض , بی اراده گریه . ....

رفتی .... و من آرام رویاهای به باد رفته را به خاک میسپارم.

+ نوشته شده در  شنبه 21 مرداد1391ساعت   توسط reza  | 

- سلام به دوستای خوبم که این چند ماهی که نبودم مرتب سر میزدن. ببخشید که به خاطر مشکلاتی که داشتم نمیتونستم بیام. ماه مهمونی خداس دعا میکنم همه خوب و سلامت باشید. شما هم واسم دعا کنید.

+ نوشته شده در  چهارشنبه 18 مرداد1391ساعت   توسط reza 

دریاها غرق خشکی  خشکیها خیس بارون ..... چشمای خیس از اشک  اشکای غرق در خون

طپش طپش های تیغ  روی رگای امید ..... فصل شکستن دل  شروع شک و تردید

غلتیدن های در خون  ثانیه های بی جون ..... عبور سایه ی مرگ  از روی نعش مجنون

پلکای نیمه بازم  دارن یواش می خوابن ..... مثل غروب خورشید  دارن به شب می بازن

ستاره های خاموش  شاهد گریه هامن ..... توی شبای بی ماه  هنوز به فکر ماهن

منتظرن ماهشون  بیاد بیرون دوباره ..... به آسمون جون بده  شاید بارون بباره

کجایی پس ماهِ من  دلم شکسته بیتو ..... دشت پر از اقاقی  به خون نشسته بیتو

بیا طلسمو بشکن  ستاره نقاشی کن ..... بارون بگیر روی دشت  گلارو آب پاشی کن

با بارونت سیاهی رو  از آسمونمون بشور ..... تا بازم آسمون بشه  مثل یه دریای نور

اگه تو اینجا باشی  سیاهی ها می میرن ..... ستاره ها می خندنو عاشقا جون می گیرن

+ نوشته شده در  چهارشنبه 6 اردیبهشت1391ساعت   توسط reza  | 

اگه دستات مال من بود  چشم ازت بر نمی داشتم

روی دستای قشنگت  گلای بوسه می کاشتم

خیره می موندم به چشمات  از کنارت نمی رفتم.....عطر تو اینجا می پیچید  تو هوات جون می گرفتم

اگه دستات مال من بود  دل تو سینه یخ نمی بست

پر می زد برای دستات  قفس سینه رو می شکست

دیگه تنها نمی موندم  دل می دادم من به رویات......پر پرواز دلم بود  دستای از جنس دریات

اگه دستات مال من بود  این شبا سحر نمی شد

تا سحر رویا می ساختیم  رویامون پرپر نمی شد

تو ازون وقتی که رفتی  غم نشته تو نگاهم.....حس دنیارو ندارم  بیتو سرد و بی پناهم

اگه دستات مال من بود  غربتو نمی شناختم

سر پناه امن من بود  با دستات خونه می ساختم

دستای نوازشت نیست  خالیه جای نفسهات.....دستمو روزی هزار بار  میذارم جای قدمهات

اگه دستات مال من بود  دلمو هدیه می دادم

اما دستات مال من نیست  شمعی تنها روبه بادم

اگه دستات مال من بود  توی حسرت نمی مردم

اما دستات مال من نیست  تن به سایه ها سپردم

+ نوشته شده در  پنجشنبه 24 فروردین1391ساعت   توسط reza  | 

سلام به همه ی دوستای خوبم. سلام به همه ی اونایی که به وبلاگم سر میزنن و به همه اونایی که یه زمانی به وبلاگم سر میزدن. چند روز دیگه تولدمه. من یه فروردینی ام :-)  واسه همتون دعا میکنم که دلتون شاد باشه و تو زندگی موفق باشید.

عمر دلتنگی من بیشتر شد. روزاتون شاد و لباتون خندون باشه.

- 17 فروردینه :-)

- ممنون از همه. خیلی خیلی خوشحالم. یه شعر نوشتم که چند روز دیگه میذارم. "اگه دستات مال من بود"

- سعی میکنم ازین به بعد شعرامو به وضوح روشن بنویسم که متهم به تاریکی نشم. از لطف همه ممنون :-)

+ نوشته شده در  دوشنبه 14 فروردین1391ساعت   توسط reza  | 

لعنت به هرچی غیر از عشق. دستای کوچیک و مهربونت تموم قلبمو در برگرفته. شیطونی نگاهت منو لبریز از حس بودن میکنه. کنارت بودن بهم جسارت میده تا نفس بکشم. میخوام عشق بی دریغ و بی فریبتو نثارم کنی تا موندن و خندیدنو تکرار کنم.

من عاشقم تورا و با تو شکوفه می شوم در تکرار دوباره ی بهار

+ نوشته شده در  پنجشنبه 10 فروردین1391ساعت   توسط reza  | 

- سلام به همه ی دوستانم. امیدوارم سال رو خوب تموم کرده باشید و سال جدید هم خوب شروع کرده باشید. عید نوروز مبارک. امیدوارم سال خوبی باشه واسه همه.

- تعطیلاتم خوش بگذره.

- راستی دیشب بارون خیلی قشنگی بارید. امیدوارم از دست نداده باشین.

+ نوشته شده در  چهارشنبه 9 فروردین1391ساعت   توسط reza 

دست تقدیر دفتر خاطراتمو ورق زد و بیتو بودنو برام رقم زد. باورم نمیشه رفتی. باورم نمیشه دیگه اینجا نیستی. آخه هنوز عطرت تو خونه می پیچه. اینجا نیستی ولی عجیبه که هنوز صداتو میشنوم. و هنوز باهات حرف میزنم. نمیخواستم سرنوشتم این بشه. میخواستم سرنوشتمو خودم بسازم. نه اینکه اینطوری ببازم. دیگه ازین جاده بریدم. دیگه نفس ندارم. دیگه امیدی به رها شدن ازین قفس ندارم. ازون وقتیکه رفتی احساس میکنم زنده نیستم. بیتو تموم لحظه لحظه های من توی حسرت میگذرن و انتظار میکشن. تو ترک کردی منو , ثانیه ها منو به دار میکشن. ثانیه ها یکی یکی میمیرن. زندگی سیاهه اما همیشه برگ آخرش سفیده. من دیگه نمیتونم زنده بشم. بهونه ای برای زنده شدن ندارم. یادته؟ "زیر بارون داد کشیدم واسه یاسا گریه کردم...من که اهل دل نبودم واسه تو دل هدیه کردم". مگه میشه یادت نباشه؟ اما گلهای یاس همشون خشک شدن. خاطراتمم گم میشن برات تو رسم زشت فراموشی. فقط یادگاریم پیشت بمونه. هر وقت هم که ازینجا رد شدی لبخند بزن و بگو :"این مزار یه دیوونه اس".

+ نوشته شده در  یکشنبه 21 اسفند1390ساعت   توسط reza  | 

اگه سرتو بذاری رو سینم صدای قلبی رو می شنوی که یه روزی خون سرخ عشق ازش فوران می کرد. صدای قلبی که با امید دیدن دوباره ی تو می تپید. اما حالا این قلب، ترک خورد و تپیدنش دیگه فقط برای رسیدن روزیه که سنگینی خاک سردرو روی پیکرش حس کنه. پیکری که هیچ کس اونو یادش نمیاد. پیکری که قلبش یه روزی اسم تورو با تمام وجود فریاد می زد، و تو نشنیدی. غنچه های سرخ عشق یکی یکی خشکیدنو زمستون سرد به جای برف بازی کردن دارم خاطراتو پارو می کنم از سقف کلبه ی آرزوهام. داره کم کم یادم می ره که کی هستم. شور عشقی که داشت زبانزد می شد رفتی و از یادم رفت. قصه های رنگی و بادبادک بازی تو خونه از یادم رفت، قصه ها ما بودیم که هیچوقت به آخر نرسید و بادبادک آرزوهامون بود که هیچوقت از سقف بالاتر نرفت. کاشکی تو تموم آرزوهام نبودی.

خودت نخواستی تا تهش  بامن باشی عزیزم           بیا ببین به جای اشک  خون از چشام می ریزم

+ نوشته شده در  شنبه 6 اسفند1390ساعت   توسط reza  | 

گویی آن نامه ها هرگز باز نشد ، که عاشقانه برایت از اشک تر کردم

این چه رسمی است که من هرچه غیر تورا ، دیگر از قلب خود بدر کردم


آخرین شب آشنایی ما ، که اولین شب جدایی ما بود ، خشمگین و قهر آلود آمد ، و بر دل سیاهش تصویر بیوفایی بود. تو ای آخرین ترانه در زمانیکه دستهای خون آلود شفق پنجره ی آخرین شب را با کلید تنهایی به روی خورشید چشمانت می گشاید، فراموشم نکن...... دیگر این پاهای من توان نخواهد داشت که مرا سایه وار و دیوانه به دنبال تو بکشاند ، ولی روحم همچون پروانه پیرامون شمع عشقت خواهد گشت ، و پرپر چه زیباتر می شود این پروانه. فراموشم نکن......

+ نوشته شده در  شنبه 29 بهمن1390ساعت   توسط reza  | 

وقتیکه بارون می باره عاشقی از راه می رسه ..... نغمه های این چکاوک به عشق یه همنفسه

به عشق اون پرستویی که دل واسش پر می زنه ..... از آسمونا میاد و  به خونمون سر می زنه

چکاوک زیر بارونه  پرستو تو آسمونه ..... چکاوک از عشق می خونه  پرستو عاشق می مونه

بال چکاوک خیس میشه  ماه مثل نقاشی میشه ..... شکوفه های خاطره  اینجوری آب پاشی میشه

اما حالا چند روزیه  پرستوی قشنگ من ..... به خونمون سر نزد و  منتظرن چشمای من

دوخته شدن به آسمون  چشمای خیس چکاوک ..... چکاوک عاشق مونده و  دل بسته به یه قاصدک

قاصدکم خبر بده  بگو به دادم برسه ..... نگو پرستو پریده  لحظه ی مرگم می رسه

بال چکاوک ایندفه   با اشک و گریه خیس شده ..... بارون نمی خواد بباره  آسمون هم خسیس شده

خاطره های خوبمون  تو چنگ باد اسیر شدن ..... شکوفه ها جوونه ها  خشکیدن و زود پیر شدن

نیستی هوا ای حوالی  سرد و گرفته اس این روزا ..... با قاصدک قهر دلم  ماه مه گرفته اس این روزا

شبها حالا یواشکی  گریه و هق هق می کنم ..... روزی هزار بار می میرم  بدون تو دق می کنم


+ نوشته شده در  یکشنبه 23 بهمن1390ساعت   توسط reza  | 

- لحظه ها آهسته آهسته ميرن و اينجا يه نفر هنوز تند تند دلتنگت ميشه

- اگه ميگن پاييز فصل عاشقاس هميشه پاييزي ام

- با کمبود دستهايت چه کنم؟     - اگه دستات مال من بود    دل تو سينه يخ نمي بست ....

-نيستي اما هوايت اينجاست      - فقط از تو نفس مي خوام    هوا بيتو نفسگيره .....


+ نوشته شده در  یکشنبه 16 بهمن1390ساعت   توسط reza 

شروع لحظه ی پایان  چشام خیره به پاهاته ..... زیر رگبار تردیدم  هنوز تو قلب من جاته

بدون اینجا بدونِ تو  فرو رفته تو مردابم ..... همیشه خیسِ بارونم  رو دریا نقش بر آبم

رفیقم بغض سنگینه  تو با این بغض همدستی ..... من از دلشوره ها خستم  تمومش کن بگو هستی

منو یه مرگ تدریجی  تو و بیراهه رو رفتن ..... منو پاهای بی جونی  که سمت رد پات میرن

سکوت لحظه ی آخر  چه بی اندازه دلگیره ..... فقط از تو نفس میخوام  هوا بیتو نفسگیره

چشام خیره به پاهاته  نگو از پیش تو میرم ..... منی که غرق اندوهم  بری بی عشق میمیرم

+ نوشته شده در  یکشنبه 16 بهمن1390ساعت   توسط reza  | 

وقتی شب سایه شو انداخت ، وقتی آسمون سیاهه

ماهِ پشت ابر می دونه ، تو چشات یه قرصِ ماهه

تا نگاه کردم به چشمات ، تیر عشقت به دلم خورد

اما تو نیستی و این دل ، تو بساطش فقط آهه

دیگه بارون نمی باره ، ساحل چشمای خیسم

لب دریایی که خشکید ، واسه چشمات چشم به راهه

گریه پایونی نداره ، چشمای مونده به راهم

غیر اون نگاه نازت ، خسته از هرچی نگاهه

همیشه دست به دعام که ، یه روزی برگردی پیشم

شوق اینکه برمی گردی ، واسه من یه جون پناهه

عزیزم هرچی که دارم می ریزم به پای چشمات

بی تو بودنو نمی خوام ، بی تو بودن یه گناهه

+ نوشته شده در  دوشنبه 10 بهمن1390ساعت   توسط reza  | 

وقتي باران ميباريد, من صدايت را, لابه لاي باران ميشنيدم از دور, باران رفت, رد پايت گم شد.....

در من اما ابري نهفته است, که هنوزم بارانيست......


- این روزای بارونی نبود ولی من.......

- کاش همیشه می شد اینطوری رفت سفر.

- برای دوست:  

واسه ی تنهایی خودم دلم میسوزه        قلب امروزیه من خالی تر از دیروزه..... آره     

واسه چشمای خودم خیلی نگرونم. آخه به انتظار بارون تمام عمرو به آسمون خیره میشم


+ نوشته شده در  شنبه 8 بهمن1390ساعت   توسط reza 

چند وقتیه که تو رفتی و گذشتی

اما.....

من هنوز درگیر لحظه هایی هستم که معصومانه به من نگاه می کردی

من هنوز شعرایی میگم که برای تواِ

لحظه هارو سر می کنم با خیال تو و .....

ساعت ها به این فکر می کنم که تو برگشتی اما سراغ من نمیای

اما.....

من هنوز چشام رو که می بندم لحظه هایی که کنارم بودی رو یادم میارم

من هنوز لحظه ی دیداری که شاید هرگز نرسه رو بارها و بارها مجسم می کنم

کجا تورو پیدا کنم که جایی غیر از محالترین آرزوهام نباشه.....

از تو حالا رویایی مونده و حسرت دستای تو و امید به وفاداریمون به پیمانی که نپوسید

ماهها از رفتن تو و گذشتن تو میگذره

اما.....

من هنوز دوست دارم

من هنوز منتظرم.....

+ نوشته شده در  یکشنبه 25 دی1390ساعت   توسط reza  | 

دلم برای تو تنگ میشود بغض می کنم
فکر می کنم به تو تمام می شود بغض می کنم
شاید کلاغ آخر قصه به خانه نرسد
پوسیده ام کنار خاطره ها بغض می کنم

- سلام دوستان.

- دیروز بارون اومد و خوشحالم. واسه شما هم آرزوی خوشحالی میکنم.

- این روزا یکی پیدا شد  و گم شد.

- باز آمد بوی پایان ترم. یه چند وقتی مزاحمتون نمیشم ، میرم درس خونی.

+ نوشته شده در  دوشنبه 5 دی1390ساعت   توسط reza 

من هنوزم توی رویام . خواب چشماتو می بینم

من هنوزم زیر بارون . چشم به راه تو می شینم

اگه باز مثل قدیم . دست توی دستام بذاری

من واست از دل دشت . یاس و اقاقی می چینم

تو نباشی همیشه بد میارم . زیر بار طعنه ها کم میارم

 بیا برگرد که خونه منتظره . من دیگه محاله تنهات بذارم

تو کنارم نیستی و دلم گرفته از همه

 تو کنارم نیستی و دنیای من پر از غمه

تو اگه پیشم باشی به بودن تو قانعم

 تو کنارم نیستی و هرچی دارم باز کممه

بیا تا پرسه ی عاشقونمون . از تو خاطرات کوچه ها نره

تو باشی همای خوشبختی دیگه . از روی بوم خونه نمی پره

بیا تا آشتی کنن شکوفه ها . با بهار یخ زده تو خونمون

 اگه باز دست توی دستام بذاری . دوتایی پرمی کشیم تا آسمون

+ نوشته شده در  دوشنبه 5 دی1390ساعت   توسط reza  | 

هرگز از یادم نمیری  مثل سایه پیش رومی ..... بیتو سر به زیرم اینجا  تو تموم آبرومی

ذهن آیینه خرابه  رو سیاهم وقتی نیستی ..... جلوی آینه نمیرم  از وقتی درهارو بستی

شب به شب شب زنده داری  تا سحر خوابم نمیره ..... عکساتو بغل میگیرم  عشقت از یادم نمیره

بیتو بیراهه نرفتم  شعر تنهایی نخوندم ..... دلخوشم که برمیگردی  توی رویام با تو موندم

من با این دل شکسته  پشت این درهای بسته   بازم منتظر میمونم

تو که پشت در نشستی  نگو که عهدو شکستی  بگو عاشقت میمونم


+ نوشته شده در  چهارشنبه 23 آذر1390ساعت   توسط reza  | 

گفتی دوری دستها و برکناری دلها تنها راه شاید رها شدن است.

گفتی که کوله بارم از گذشته ها و گریه برای دیگری سنگین است.

گفتی که باد ریشه هایت را سست کرده و طوفانی در پیش است.

گفتی که در دایره ی فنجان فالت نه ستاره ای هست و نه حتی فانوسی.

اما رفتی و نگفتی که هق هق ناغافل و همواره ام را از آنسوی انتظار ستاره ها شنیدی.

+ نوشته شده در  شنبه 12 آذر1390ساعت   توسط reza  | 

ایام سوگواری سید الشهدا امام حسین (ع) رو به همه تسلیت میگم.

+ نوشته شده در  جمعه 11 آذر1390ساعت   توسط reza 

هر وقت گفتی جدایی بند بند دلم لرزید. هروقت گفتی فاصله چشمانم منزلگاه تصویر مه آلوده از جاده ای با مسافری تنها که کوله بار خود را به دوش می کشد شد.

دل هرچه داشت نثار تو کرد اما....

راز گریخت و ترحم نگاهی به پشت سرش نمی انداخت. دل تو غریبه را می پرستید....

منتظر شدم. منتظر لحظه ای دیگر در کنار تو ماندن. اما انتظار پوسید....

گفتم حالا که میروی لااقل یک آرزو برایم بگذار; آرزویی تو خالی برای دلخوشی ام. و تو گفتی : "در آرزوی برگشتنم بمیر". دستانت را بوسیدم و خوشحال ازینکه سرانجام فهمیدی بی تو خواهم مُرد , مُردم....

حالا اینجا تک و تنهام     تو هم اون سر دنیا               میزنه آتیش به قلبم     غم و غصه های فردا

تلخیه سکوت غربت       تورو یاد من میاره               ابر بارونیه چشمام       داره بدجوری میباره


+ نوشته شده در  چهارشنبه 2 آذر1390ساعت   توسط reza  | 

چراغ کلبه ام را خاموش و روشن می کنم , تا رهگذری که از دوردست به توهم سراب , ساده به دیدگانش شک می کند بداند اینجا چراغی برایش روشن است.

رهگذر! غریبه با تنهاییم! آشنا با غربت سفر!  غربتت را می گیرم , اندکی تنهاییم را بگیر.

+ نوشته شده در  شنبه 21 آبان1390ساعت   توسط reza 

صدای تیک تیک از تو صدای هق هق از من ….. ثانیه هات یخ زده داغ دقایق از من 

لی لی من رو برگا تو بیکران پاییز ….. گلای پرپر از تو باغ شقایق از من

عزم مسافر از من زدن به قلب بارون ….. قسم به جون چشمات رد حقایق از تو

منم که با طعنه ها می سوزم و می سازم ….. دامن زدن به حرف پوچ خلایق از تو

وقتی که غرق بودی پناه ساحل از من ….. ساختن قایق از تو کوچ یه قایق از من

گفتم اگه نباشی بدون تو می میرم ….. رفتی و دل بریدی مرگ یه عاشق از من


+ نوشته شده در  شنبه 14 آبان1390ساعت   توسط reza  | 

دنیای این روزای من خوب نیست. یکی پیدا نمیشه باهام خوب تاکنه

باز جای شکرش باقیه که این روزا بارونی بود.......

+ نوشته شده در  جمعه 13 آبان1390ساعت   توسط reza 

زخمي در خاطراتت به يادگار مانده

روز آخر زير باران گريه کن

مِه گرفته

اشکهايت را بدرقه ي راهم کن

خاطرات از رنگ و رو افتاده را خاک کن

دفترم را پاره کن

رقص تابوت زير باران

ديگر اين پايان ماست

روز خوب دل سپردن

روز تلخ رفتنم

مِه گرفته..... 

گريه کن

+ نوشته شده در  پنجشنبه 14 مهر1390ساعت   توسط reza  |